روستای چک ( ایران، خراسان جنوبی، بیرجند)
تفریحی، آموزشی 

نامه امام علی (ع) به مالک اشتر (عهدنامه مالک)

وقتی حضرت امیرالمومنین علی (ع) ، مالک اشتر نخعی از یاران خود را به امارت مصر منصوب نمود، به او فرمانی در قالب یک نامه نوشت. این نامه بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن است.

این نامه به روشنی نشان می دهد رویکرد مترقی امام علی (ع) به مساله حکومت را در عصر جاهلیت عرب و در دوران حکومت های الیگارشی. در این نامه که به نوعی به قانون اساسی اسلامی ایشان می ماند ویژگی های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، رابطه دولت با شهروند و … بیان شده است. توصیه به علاقه مندان، خصوصا دانشجویان و دوستداران مباحث حقوق، آنرا با دقت کامل مطالعه کنند. این ترجمه از ترجمه نهج البلاغه انجام شده توسط دکتر آیتی می باشد.

توضیح سید رضی (قدس سره) مولف نهج البلاغه: این فرمان را برای مالک اشتر نخعی نوشت، هنگامی که او را امارت مصر و توابع آن داد.در آن‌هنگام که کار بر محمد بن ابی بکر آشفته شده بود.این فرمان از پرمحتواترین فرمانهاست و از دیگرنامه‌های او محاسن بیشتری در بردارد.

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ] [ 8:53 ] [ رضا خزاعی چک(مدیریت) ]

چتر نیاوردند ؛ مراسم دعای باران لغو شد

اینکه چقدر داستان زیر صحت دارد مشخص نیست . ورسیون های متعددی از آن نیز نقل شده اما جدا از طنز ماجرا و بی توجه به تعدد گونه ها، می توان نکات جالب توجه ای از آن استخراج کرد.

قضیه از این قرار است که سالها پیش از این ، مردم یک قصبه انگلیسی از نیامدن باران شدیدا نگران شده بودند . آنهم در سرزمینی که ریزش باران به طور روزمره عادی ترین چیز است . برای نیامدن بارن نیز هر کس دلایل خاص خودرا عنوان می کرد . مثلا جوانترها  نیامدن باران را به انجام گناه های پدرانشان در سالهای قبل ربط می دادند و این طور نتیجه می گرفتند که عذاب الهی این بار با قطع باران جلوه گر شده و اگر پدرانشان خدا را فراموش نکرده بودند حالا این عذاب الهی گریبانگیر مردم دهکده نمی شد .  از آن سو ، پیرمرد های دهکده این قطع نزولات آسمانی را به گناهان نسل جدید و به ویژه پسران خود ربط می دادند و اعتقاد داشتند جوان های این دوران به معنویات توجهی نشان نمی دادند  و خداوند را فراموش کرده اند و بدین سبب حالا همگی مشمول عذاب الهی گردیده اند .

چیزی نمانده بود که کار بیخ پیدا کند و انگشت اتهام به سوی هرکسی در چرخش بود که یکی از اهالی  پیشنهاد کرد حل این مشکل به کشیش دهکده واگذار  شود . بدین ترتیب مردم قصبه به سراغ کشیش دهکده شان می روند و از او در این رابطه مدد می جویند و قرار بر این می شود که یکشنبه آینده تمام اهالی به حومه دهکده بروند و مراسم نیایش و دعای باران انجام گیرد ، باشد که خداوند نظر لطف خویش را به آن مردمان مستدام دارد .

یکشنبه خاص از راه می رسد و خیل جمعیت از صبح زود در محل اجرای مراسم دینی منتظر کشیش دهکده می مانند . طولی نمی کشد که وی از راه می رسد و ازبین جمعیت گذر کرده و  یکراست به بالای بلندی می رود تا دعا را آغاز نماید . پس از استقرار کشیش در محل مربوطه ، وی چند دقیقه ای مردم را به دقت نگاه می کند و مدام سرش را به نشانه تاسف تکان می دهد .  اما از شروع مراسم خبری نمی شود که هیچ ، خلق الله متوجه می شوند آقای کشیش از بلندی پائین آمده و غضبناک در حال ترک محل است .

 یکی از اهالی سن و سال دار رشادت به خرج می دهد و با خوف و رجا به وی نزدیک شده می گوید : پدر روحانی ، به دستور و راهنمایی خود حضرتعالی امروز همه اهالی اینجا جمع شدند تا مراسم دعای باران را انجام دهید . پس چرا از انجام این کار منصرف شدید ؟ کشیش داستان ما نیز در حالیکه غضبش آن به آن افزوده می شد بدون اینکه به ریش سفید دهکده نظری بیندازد ؛ نه گذاشت و نه برداشت و پرخاشگرانه فریاد زد : چطور از من توقع دارید دعای نزول باران بخوانم در حالی که هیچ کس چتری با خود به همراه نیاورده است !فقط این وسط یکی نبود که یقه آقای کشیش را بگیرد و بگوید : پدر روحانی عزیز اگر قرار بر اعتقاد قلبی و این حرف ها می بود ، پس چرا خودت چتر به همراه نیاوردی ؟

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 11:25 ] [ رضا خزاعی چک(مدیریت) ]

اولین باران پائیزی امشب همه تهرانی ها را خوشحال کرد

باران می بارد ، به حرمت کداممان نمیدانم

من همین قدرمی دانم ، باران صدای پای اجابت است

خدا با همه جبروتش ، دارد ناز می خرد ، نیاز کن . . .

[ جمعه یازدهم مهر 1393 ] [ 22:44 ] [ رضا خزاعی چک(مدیریت) ]
 

دکتر بعد از معاینه و دیدن آزمایشات بیمار میگه: پدر جان ، شما بیماری قلبی دارین . داروهایی رو که

براتون نوشتم مصرف کنید . سعی کنید استراحت داشته باشید . به خصوص از پله بالا و پایین نرید . سه

ماه دیگه هم بیاید من ببینمتون .


    سه ماه بعد که بیمار میره پیش دکتر .دکتر دوباره آزمایشش میکنه و میگه: تبریک میگم ، وضع

قلبتون خیلی بهتره .


    طرف میگه: یعنی حالا میتونم از پله بالا و پایین برم.


    دکتره میگه: البته .


    طرف می پره هوا و میگه: خدا خیرتون بده آقای دکتر، پدرم در اومد از بسکه توی این سه ماه از

ناودون رفتم بالا و از پنجره پریدم پایین!!

[ جمعه یازدهم مهر 1393 ] [ 16:42 ] [ تنها ]
خدایـــــــــــــا؛

بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛

بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛

بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛

بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛

بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛

مرا ببخش ...

[ جمعه یازدهم مهر 1393 ] [ 16:30 ] [ تنها ]
 

سرکار خانم نجمه خدمتی


ورزشکار شایسته تیراندازی ایران اینک که به لطف الهی و دعای خیر مردمان ایران اسلامی به ویژه مردمان ورزش دوست خراسان جنوبی و تلاش مربیان و کادر فنی،حماسه ای بزرگ را آفریدی و پرچم پرافتخار ایران عزیز را بر فراز بام آسیا در هفدهمین دوره مسابقات آسیایی اینچئون به اهتزار درآوردی، بر همت و تلاش و غیرت خستگی ناپذیرت دست مریزاد می گوییم . بلاشک این حضور ارزشمند و کسب نشان خوشرنگ طلای ایران ، نشان از وجود استعدادهای ناب و بسیاری دارد که آغازگر شکفتن گل های خوشبوی عزت و افتخار در بوستان ورزش استان شدی،به وجودت افتخار می کنیم.


برچسب‌ها: نجمه, خدمتی, تیراندازی, ایران, ورزش
[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 9:53 ] [ علی محمدی ]

چه چیز انسان را زیبا می‌کند؟
اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: «به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟»
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: «ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ.»
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: «ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.»
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: «ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!»
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: «به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسه‌ای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه می‌نوشید؟»
شاگردان جواب دادند: «از کاسه گلی.»
استاد گفت: «ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسه‌ها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا می‌کند درونش و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیباکنیم نه صورتمان را.»

داستانهای دیگر را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 14:54 ] [ رضا خزاعی چک(مدیریت) ]
تفاوت گفتاری پسر و دختر

در پای تلفن:

گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس بوس

گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر

بعد از قطع کردن تلفن:

دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد

پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه

[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 14:31 ] [ رضا خزاعی چک(مدیریت) ]

پاسخ جالب انیشتین به خواستگارش!

می گویند "مریلین مونرو" یک وقتی نامه ای نوشت به "البرت انیشتین"
که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه های مان با زیبایی من
و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند!

آقای "انیشتین" هم نوشت:
ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم.
واقعا هم که چه غوغایی می شود!
ولی این یک روی سکه است.
فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!

[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 16:9 ] [ رضا خزاعی چک(مدیریت) ]
چرا دعا مستجاب نميشود در حاليكه خداوند بزرگ فرموده است بخوانيد مرا تااجابت كنم شمارا ؟

دعا

 

بفرموده پيغمبر(ص) به خاطر 10چيز!

1-با اينكه خدا را شناختيد وظيفه بندگي رو انجام نداديد

2-قران را خوانديد وبكار نبستيد

3-دعوي دوستي پيغمبر كرديد وبا فرزندانش دشمني كرديد

4-ادعاي عداوت شيطان كرديد واز اوپيروي نموديد

5-گفتيد بهشت را دوست داريم وعملي انجام نداديد

6-گفتيد از دوزخ ميترسيم وبدنهاي خويش را دران افكنديد

7-به عيب مردم پرداختيد واز عيوب خود غافل شديد

8-لاف دشمني دنيا زديد وبه جمع اموال پرداختيد

9-به مرگ اقرار كرديد وآماده آن نشديد

10-مردگان را به خاك سپرديد وعبرت نگرفتيد

پس به اين خاطردعاي شما مستجاب نميشود

[ پنجشنبه سوم مهر 1393 ] [ 11:51 ] [ علی محمدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب